در شکر و شیرینیِ صومعه
سنگفرش های همه صومعه ها چهارخانه ی سفید و سیاه اند،
در جامعه ی گناه باش یا در صومعه ی سفید، در دروغ باش یا در سکوت،
اما سکوت دیوانه می کند، خدمت کن، خدمتی که در سکوت بتوانی.
گرسنگانِ قرونِ وسطی به شیرینی های صومعه زنده بودند، شُکر که گرسنه ای به چشم نمی آید، امروز شیرینی ها سرگرمیِ صومعه اند، هر صبح ساعت ده، راهبانِ صومعه ی "مادرِ خدا" دریچه ای را باز می کنند، طبقی شیرینی و گل در رهگذار می گذارند، از دریچه ای دیگر اگر خواستی سکه ای بینداز، نه برای شیرینی، برای شُکر.
شیرینی هایت را اما، نمی خوریم دخترِ ترسا !
از لبخندت شرمنده اما به شراب ور آورده ای خمیر را،
کاش نمی دانستیم!



به جــان زنده دلان سعدیــا که مُلک وجــــود