سنت ها
ساعات کار اسپانیا از 9 شروع می شود. این یک سنت است. اما بودن در اتحادیه اروپا عوارضی دارد که یکی هم دست برداشتن از سنت ها است.
همان طور که به ترکیه گفته اند برای ورود به اتحادیه اروپا باید چیزی به نام " کله پاچه" در رستوران های شهرشان فروخته نشود، به اسپانیایی ها هم گفته اند معنی ندارد وسط روز از 2 تا 4 مطلقا تمام فعالیت های همه مراکزتان تعطیل می شود!
اما برای اسپانیایی ها، نیاز به این دو ساعت استراحت بین روزچنان بدیهی است که تصور نمی توانند کنند چطور بدون آن می توان یک روز کاری را تا بعد از ظهر ادامه داد.
معروف است که اسپانیا به دو چیز متمایز است: FIESTA (جشن) و SIESTA (خواب قیلوله).
اروپا با فی یستا مشکلی ندارد ولی ایرادش به سی یستا این است که دو ساعت بین روز ارتباط اسپانیا با اروپا قطع می شود. ایراد دیگرشان هم این است که در حالی که روز کاری یکسره اروپا از 9 تا 18 است، روز کاری اسپانیا ساعت 20 پایان می یابد، یعنی اسپانیایی ها دو ساعت دیرتر از بقیه مردم اروپا به خانه بر می گردند و دو ساعت کمتر با خانواده هستند. برای جبران آن باید تا دیر وقت به گردش و تفریح مشغول باشند، دیرتر بخوابند، پس کارآیی روز بعدشان بد تر است و آمار تصادفات ناشی از خستگی شان بیشتر، در نتیجه باید "SIESTA " به حداقل ممکن کاهش پیدا کند.
اما این نظر اروپا است. اسپانیایی ها- به ویژه آندالوس ها- به شدت با این نتیجه گیری مخالف اند. اروپایی که این حرف را می زند از گرمای رخوت انگیز نیم روز اسپانیا بی خبر است، از مناطقی که اسپانیایی ها آن را "ماهی تاوه" آندالوسیا می گویند و گرمای تابستان نزدیک 60 درجه را می بیند خبر ندارند، و روح اسپانیایی را نمی شناسند که سی یستا را نه فقط برای در کردن خستگی کار که برای انرژی گرفتن از چیز هایی که دوستش دارد می خواهد. این دو ساعت را هرکه میتواند به خانه می رود و با خانواده است، آنان که دور تر از خانه اند دور هم جمع می شوند به حرف زدن و نوشیدن. کمتر می بینی کسی تنها جایی به استراحت باشد. حرف می زنند، گاهی تمام دو ساعت را. اروپا از نیاز اسپانیایی به حرف زدن چیز زیادی درک نمی کند. بر عکس آنچه می گویند، وابستگی به خانواده چنان در اینجا محکم است که انگار جامعه سنتی ایرانی را می بینی. دخترها بعد از ازدواج هم راه و بیراه بغل مادرشان اند و پسرها تا هر وقت که راه داشته باشد بر سفره پدر می نشینند، مسافرت و تعطیلات با هم اند و همیشه از گردن پیرمردها و پیرزن ها یکی دو نوه آویزان است.
شکی نیست که اینچنین نمی ماند. موج تغییرات اجتماع و سنت و فرهنگ مدت هاست آغاز شده، از شمال اسپانیا، از مناطقی که سردتر اند و به "اروپا" نزدیک تر.
"سویل" هنوز آرام است. با کله شقی دهاتی و تعصب مذهبی اش، سنت هایی را که از گذر قرن ها نگه داشته است دوست دارد که به این راحتی وا نگذارد.
به جــان زنده دلان سعدیــا که مُلک وجــــود