گفت: زبان: جام،

گفتم : شکسته این قدح، گیرم که از بلور، از طلا،

گفت شراب است معنا، که در قدح لفظ ریختیم،

آری شراب، جام من اکنون، آلوده ی شراب، اما چه جام؟ ظرف نمی گردد این قدح، پیاله پر نمی شود از بس تخلخل است. در موزه ی پیاله ها، پیاله ی من افسر زیبایی قرون،

امروز تشنه ام، با جامِ زیرخاکی زیبا، مگر بشود عطش اسطوره را نشاند،

من، یک پیاله پُر، آب خنک،

" این جام آتشین، دیری است ره به حال خرابم نمی برد".