جام
گفت: زبان: جام،
گفتم : شکسته این قدح، گیرم که از بلور، از طلا،
گفت شراب است معنا، که در قدح لفظ ریختیم،
آری شراب، جام من اکنون، آلوده ی شراب، اما چه جام؟ ظرف نمی گردد این قدح، پیاله پر نمی شود از بس تخلخل است. در موزه ی پیاله ها، پیاله ی من افسر زیبایی قرون،
امروز تشنه ام، با جامِ زیرخاکی زیبا، مگر بشود عطش اسطوره را نشاند،
من، یک پیاله پُر، آب خنک،
" این جام آتشین، دیری است ره به حال خرابم نمی برد".
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 17:48 توسط دیرا
|
به جــان زنده دلان سعدیــا که مُلک وجــــود