این وقت شب که مریض نیستم بیام در خونه تون زنگ بزنم، لابد کارِت دارم. من که می دونم خونه ای، به بچه ها سپردی بگن آقا خونه نیست. الکی تو خیابون داد می زنم، همسایه هات فکر کردن آشغالیه، مست کرده داره شر و ور میگه. حرفام تا صبح طول می کشه اما من خوابم میاد میخوام زود بگم برم بخوابم، آدم آهنی که نیستم، آدمم، شبا می خوابم، صبحا می رم گناه می کنم. اگه آدم نبودم که گناه نمی کردم.

  با پاره آجر می زنم تو پنجره تون. هنوز منو نشناختی چه دیوونه ای ام. چن روزه هی میام دم پنجره رد می شم میگم مخلصیم، چاکریم، سلام، هی سر تکون می دی. چقدر خودتو می گیری بابا، چه خبره؟

  من گریه ام نمی گیره، خیالت تخت. اگه میخوای گریه امو در بیاری خیالت تخت باشه، من آخرِ بی احساسم. اما عین گاو وحشی عصبانی می شم. نترس، کاریت نمی کنم. اون بالا نشستی، عمری شاخام بهت نمی رسه. منم خودمو ضایع نمی کنم بهت بپرم. خودمو می خورم. از درون منهدم می شم. دیدی ساختمونا رو تو فیلم؟ یهو درسته میاد پایین؟ عیناً همون، درسته میریزم، اما ظاهرم ردیفه، یَک جونوریم من! آوار شدم تو خودم اما همچین لبخند می زنم انگار آقا بی غمه ی روزگار منم. عین خودت که لبخند می زنی، وقتی همه ی درا رو می بندی، وقتی آدم گیر می کنه.

  من بازم از بغل پنجره تون رد می شم. هرکاری می کنم میبینم ... شو ندارم بدو بیراه بگم. بازم میگم مخلصیم. برو بخواب امروز خیلی خسته شدی. یه سره داشتی از صبح می خندیدی. نوبت مام می شه.